از بهترین راه‌های شناخت یک مجموعه، شنیدن صحبت‌های مراجعه‌کنندگان به آنجاست. در این بخش روایت‌های فرزندان سمر را در مورد وضعیت ارزیابی دوره‌ای سلامت پس از پایان فرایند در سمر می‌خوانیم.

 

روایت اول:

در سمر بود که هروقت جایی و برای مشکلی گرفتار شدم و عکس‌العمل‌های سرشار از دلسوزی پرسنل را می‌دیدیم، بیشتر و بیشتر حس می‌کردم یک خانواده دلسوز را داشتم. هرچه جلوتر می‌رفتم و شناختم نسبت به آن‌ها بیشتر شد، نگرانی‌ها و دلشوره‌ها بابت مشکلاتم کمتر می‌شد. سمر برای من یک مادر، یک خواهر و یک خانواده دلسوز است که هیچ کمکی چه روحی چه جسمی چه مادی را از دخترش دریغ نکرده و باعث شده در این لحظه در حال نوشتن این جملات به پهنای صورتم اشک بریزم.

 

روایت دوم:

سمر برای من کلید قفلی بود که سال‌ها خودم را به زنجیر کشیده بودم. من آموختم که دنبال مقصر نگردم. آموختم که خود زندانبان خویش هستم. آموختم که باید خودم را آزاد و رها کنم. من امروز آزاد و رها با روحی شاد و جسمی الم نمی‌دانم با کدامین جمله از سمر سمر بنویسم که لاق آن باشد؛ تنها می‌توانم بگویم خدایا ممنون کحه آدم‌های خوب را آفریدی.