از بهترین راه‌های شناخت یک مجموعه، شنیدن صحبت‌های مراجعه‌کنندگان به آنجاست. در این بخش روایت‌های فرزندان سمر را در مورد وضعیت ارزیابی روان‌درمانی در سمر می‌خوانیم.

 

روایت اول:

سمر علاوه بر مشکلات مادی، هزاران اختلال روحی و شخصیتی که قبلا ناخودآگاه از آن رنج می‌بردم را برطرف کرد و بی‌نهایت از مشکلات روحی من کاسته است. حس می‌کنم کلمات قدرت بیان کامل احساسم را ندارند چون حسی که به سمر دارم آنقدر زیاد است که فقط با دریچه‌ای از قلبم قابل دیدن و حس کردن است.

 

روایت دوم:

تا پیش از شروع کلاس‌ها علی‌رغم تلاش مددکاران، نمی‌توانستم با آن‌ها ارتباط برقرار کنم اما پس از شروع کلاس‌ها توانستم ارتباط خوبی با مددکاران برقرار کنم. از هیچ کجا حمایت نمی‌شدم و حال خیلی بدی داشتم. بی‌خوابی داشتم و مجبور بودم دارویی مصرف کنم که از عوارضش میل به خودکشی بود. حتی چندین‌بار خواستم خودکشی کنم. کم‌کم با شرکت در کلاس‌ها و انجام تمرین‌ها وضعیت تغییر کرد. با افراد همانند خودمان دوست می‌شدیم و صحبت می‌کردیم و تخلیه می‌شدیم. به مرور زمان حالم کمی خوب شد؛ تا اینکه دو ماه پیش تصمیم گرفتم که دیگر این  دارو را نخورم و نخوردم و خدا را شکر بدون قرص می‌خوابم. خیلی حالم بهتر شده است.